Tuesday, August 18, 2009

ما و شاملو

واقعا فکر می کردم که باید چیزی بنویسم و بگم

که سکوت سرشار از ناگفته های شاملو به اینجا رسید،


بسیار وقتها با یکدیگر از غم و شادی خویش سخن ساز می کنیم

اما در همه چیزی رازی نیست، گاه به سخن گفتن از زخمها نیازی نیست

سکوت ملالها از راز ما سخن تواند گفت


انقد قانع کننده و دقیقا همون موقع که داشتم فکر نوشتن رو می کردم بیانش کرد که یه جورایی گفت خفه شو

و در ضمن ادامه شعر یک درام کامل می شه که ترجیح دادم نیارمش

Wednesday, August 12, 2009

ما و مک مورفی


چند وقت پیش داشتم دوباره دیوانه از قفس پرید رو می دیدم و متوجه شباهتای زیادش با وضعیت خودمون شدم
اون رای گیری هاش مخصوصا
ولی می دونید به نظر من قشنگترین دیالوگش اینه
» وای خدایا تو خیلی جوونی بچه جون اینجا چیکار می کنی؟
تو الآن باید تو یه ماشین کروکی باشی و دنیا رو سیاحت کنی
برای چی اینجا موندی؟
آخه شماها همش غر می زنید که چقد از اینجا خسته شدید بعد اونوقت جراتشو ندارین که راهتونو بکشید و ازینجا برید بیرون
شما خیال می کنید چتونه؟ خیال می کنید واقعا دیوونه این؟
شما دیوونه نیستین نیستسن
شما ازون احمقا که تو خیابونا پرسه می زنن دیوونه تر نیستین
»

کافیه که دیوونه خونه رو با مملکت تشابه بگیرین و تعداد زیاذی قرینه برای خودتون پیدا کنید
اگر فیلمشو ندیدید اکیدا توصیه می کنم که ببینید و اگر دیدید واقعا ارزششو داره یه بار دیگه ببینید

-------------------------------------------------
-- دیوانه از قفس پرید ترجمه جالبی است از
one flew over the cuckoo's nest

خیلی جلوی خودم رو گرفتم که نگم کتاب 1984 رو بخونید و دنبال قراین بگردید مخصوصا بعد از اعترافات اخیر ولی گفتم

Friday, July 31, 2009

؟

بعضی چیزها هیچ وقت آدمو رها نمی کنن
ممکنه کمرنگ بشن و یا حتی فراموش بشن ولی ولت نمی کنن

Wednesday, June 17, 2009

زمستان

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون،
ابری شود تاریک چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است
پس دیگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
مسیحای جوانمرد من
ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ،لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ،
دستها پنهان نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین درختان اسکلتهای بلور آجین زمین دلمرده ،
سقف آسمان کوتاه غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است

Saturday, April 11, 2009

Big Brother

-Does Big Brother exist?
Of course he exists. The Party exists. Big Brother is the embodiment of the Party.
-Does he exist in the same way as I exist?
You do not exist,

-----------------------
1984, By: George Orwell

Monday, April 6, 2009

sad, so sad!!


I draw this recently, I don't know why,,

Saturday, April 4, 2009

Jack and Jascha


sometimes wierd things happen in my computer, like this one which Jack Nicolson was smiling at Jascha Heifetz. I don't know why but it may be because of his hair style or he could get carried away by the music which was Paganini's caprice 24.

ما و اصلاح الگوی مصرف

بعد از اینکه 2 روز تمامی اماکن عمومی و خصوصی دانشگاه بسته بود خودم رو به نونوایی رسوندم تا غوتی از برای قوت تن تهیه کنم

دم در نونوایی اطلاعیه: " درراستای سال اصلاح الگوی مصرف اتوبوس خط 67 از دروازه تهران به دانشگاه از ساعت 6.5 الی 10.5 به جای 15 دقیقه یک بار نیم ساعت یک بار دایر می باشد!!!"
چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
همینجوریشم بچه ها مثل ساردین باید 35 دقیقه یه لنگ به پا وایسن تا از اونجا به دانشگاه برسن